آزادی
سلام
امیدوارم که حال همتون خوب باشه. چند وقتی بود که پستی رو اضافه نکردم شاید دلیلش فقط این بود که حوصله اش نداشتم. اما حالا حس می کنم که این حوصله رو پیدا کردم و قصد دارم راجع به گوهر ارزشمندی بنویسم که انسان بدون اون هیچ ارزشی معنوی نداره. البته راجع به این موضوع مطالب زیادی رو خوانده اید و نوشتن در موردش چیز تازه ای نیست. اما از اون لحاظ که هرچی راجع بهش بنویسی کمه و به قول معروف نمی تونه حق مطلب رو ادا کنه باید بازهم دربارش نوشت. اونقدر دربارش بنویسی و فریاد بزنی که صدات به گوش ناقضان اون برسه. چیزی که میخوام بعد از این همه مدت طولانی ننوشتن بنویسیم، آزادیه. درسته چیز تازه ای نیست اما قبول دارید که هر چی دربارش بنویسید کمه؟ دلیلش شاید این باشه که ذات انسان آزاده. یعنی انسان آزاد آفریده شده و اگر روزی این ارزش گرانقدر از او سلب بشه مرگ رو به زندگی ترجیح خواهد داد. جالبه بدونید که آزادی فقط آرزوی انسان نیست بلکه حیوانات هم اگه آزادیشون سلب بشه افسرده می شن و روز به روز به مرگ نزدیکتر. حتی گاو و گوسفندها.
آزادی رو معمولا همه آزادی در رفتار، پوشش، گفتار، کردارو خیلی چیزهای دیگه می دونن که کاملا هم درسته، همه اینها هست. به عبارت دیگه اینکه بتونی هر کاری رو به شرط احترام به حقوق و آزادی دیگران انجام بدی. پس می بینیم که شرط بزرگ آزادی اینه که شما بتونی به شرط آزاد بودن دیگران آزاد باشی در واقع در صورتی که با آزاد بودن شما آزادی دیگران سلب بشه منجر به بی عدالتی می شه. مثلا اگر شما تو خیابون راه بری و فریاد بزنی آیا می تونی اسم این کار رو آزادی بزاری؟ مسلما نه به این دلیل که با این کار آزادی سایر افراد رو سلب می کنی. حالا می دونید والاترین مرتبه آزادی چیه؟ والاترین مرتبه آزادی آزادی روح انسانه. یعنی روح شما از وابستگیهای مادی و دنیوی آزاد و رها باشه برای شما موندن و رفتن کسی یا شیئی تفاوتی نداشته باشه. به چیزی دودستی نچسبیده باشی که اگه یه روز ازت خواستن به هر دلیل بگیرنش نابود بشی و از پا بیافتی. نداشتن چیزی نتونه خیلی راحت به زانوت در بیاره و تو رو به انحراف و خودباختگی بکشونه و بالاخره هیچ چیز برات غیر از جامعه و مردمت مهم نباشه. یعنی یه جور دیگر خواهی. وقتی انسان به این مرتبه والا از آزادی می رسه که می تونه آزادانه راهش انتخاب کنه و از کسی نترسه و هیچ کس و هیچ چیز نتونه روش تاثیر بگذاره. مثلا نترسه که اگه حرفش بزنه از اداره اخراجش کنن، در اوج فقر و نیازمندی به کسی نیازمند نباشه حالا این فقر می تونه مادی باشه و می تونه روحی روانی و عاطفی باشه فرقی نمی کنه در اوج نیازمندی به کسی نیازمند نباشه این هم مرتبه والائی از آزادیه
با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
با لبان تشنه مردن بر لب دریا خوش است
حالا وقتی این مراحل طی شد به آزادی بیان می رسیم. آزادی بیان در قالب کلام، نوشته، شعر، موسیقی، فیلم و ...... قرار داره و بدین وسیله انسان آزاد می تونه پیامهائی رو که بیشتر در قالب دردهای اجتماعیه به گوش دیگران برسونه. پیامهائی که ازسینه پردرد انسانهای دردمند بیرون می آید پیامهائی که بعضیهاش در قالب فریاد و بعضی ها خیلی آرام ولی آرامشی سهمگینتر از طوفان و سکوتی بلندتر از فریاد در او نهفته است. هرچی که هست آزادی بیان باید وجود داشته باشه. یعنی چاره ای جز بودنش نیست شاید بشه یه مدت درش تخته کرد و دل به این خوش کرد که آزادی بی آزادی. اما نیاز به اون مثل پرستش خدا در وجود هرانسان امری فطریه. اگه می شه خدا رو نادید گرفت و گفت نیست پس آزادی رو هم میشه. آزادی های اجتماعی هم که خدا رو شکر همه درموردش به اندازه کافی می دونیم. یعنی اینکه بتونی راحت بپوشی، راه بری، نفس بکشی شغل داشته باشی و خیلی چیزهای دیگه و هیچ کس این کمترین حق ازت نگیره. البته همونطور که گفتم به شرطی که مزاحم آزادی سایر مردم که به طور مساوی دارای این حق یعنی آزادی اجتماعی هستند نشه. پس اگه کسی این حق ازت گرفت باید جلوش بایستی یا اگه کسی مزاحم آزادیت شد باید سرش فریاد بکشی. چون حق طبیعی تو.
پس خواهر و برادر عزیز؛
این خودتو هستی که باید از این گوهر ارزشمندت محافظت و پاسداری کنی. اجازه ندهی کسی بر روحت استیلا پیدا کنه اجازه ندهی کسی به سبب نیازهای عاطفی روحی و مالی تو، تورو استثمار کنه و نزاری کسی به هر بهانه ای مانع حق طبیعی تو یعنی داشتن آزادی بشه.
ای آزادی چه زندانها برایت کشیده ام و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد اما خود را به استبداد نخواهم فروخت من پرورده آزادیم. استادم علی است مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر و پیشوایم مصدق مردی آزاد که هفتاد سال برای آزادی نالید من هر چه کنند در هوای تو دم نخواهم زد.
